سر سرای خیالات

آذر ۱۲, ۱۳۹۱

روزنوشت

سر سرای خیالات

رنگ عشقم هم، گاه و بی گاه به جان جهد بی تاب زمان خواهد راند.

این همان جاست که رنگ ها در پی گهواره ی کوچک زمان می گریند.

بودم از این همه نابودی خود بیزار است، چه کنم در سر سرای خیالاتم کسی نیست که مرا درک کند.

می روم تا بی نهایت تا شاید انتهای عبارت ها مرا متوقف کند.

دوست دارم کلماتم پخش شوند تا به آنجا برسند، که خودنمایی دریافت را ساطع کنند.

, , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

درباره جاوید

یک عمر گذشت... سالهای سال منتظر ما بودند یا ما به نظاره این سال ها نشسته ایم بازی با کلمات! یا واژه ها کار بیهوده ایست اما وقتی سودی دارد که حرف دلت را در قالبش بریزی و نجوای دلت را در زمزمه عاشقانه لحظه هایت به اشتراک بگذاری ... این وبلاگ برای همین منظور است!

نمایش تمام پست های جاوید

اشتراک در

مشترک شدن در خبرنامه ایمیل ما .

هنوز نظری نوشته نشده است.

پاسخ