آرشیو برچسب ها : غبار

غصه ی قصه ی عاشورا

آبان ۲۶, ۱۳۹۱

۰ نظر

غصه ی قصه ی عاشورا

و از آنجایی که دلم پر خون است
همه حال و همه احساسم پر جون است

من به پی بی امتدادها می خواهم رسم
من به پرواز کبوترها می خواهم نگاه کنم

پرم از غصه ی قصه ی عاشورا
پرم از حس غریب فاصله ها

و چقدر سخت و آسان می گویم یا حسین (ع)
من هنوز پر نشده ام از نگاه لب پر عطشان حسین (ع)

من به پی رنگ سبز و قرمز سیاه ها می نگرم
شاید از پی رنگ ها به انگارها نرسم به حقیقت حسین برسم

بی غبار آلود
بی کلک می نگرم
می سوزم از این آتش ها

و چقدر اندوهناک است که کسی در پی امتداد سیال خیال به حقیقت نرسد

من از آن روزی می گویم که زبانم
که کلامم
نمی داند چه بگوید

بلکه از اندیشه ها باید گفت
که چرا باز این چه شورش است.

ادامه مطلب ..

بی خیالی

مرداد ۶, ۱۳۹۱

۰ نظر

بی خیالی

تو خیال بی رنگی نور
تو گمان بی آبی رود

باید انگار از این خاطره ها
رفت ماند از پی فاصله ها

شاید اما این غبار بی مهابا

بریزد از این خاکستر بی جان

کمی آن طرف تر، خط ایوان ملائک

می شکافد، تارهای عمق جان را
این همه بی خیالی می کشد، پیکر بی جان را

وای از این بی خیالی

ادامه مطلب ..

بغض بهانه گیر

تیر ۱۷, ۱۳۹۱

۰ نظر

بغض بهانه گیر

دلگیرم دل گیرم از این سکوت از این بهانه

گم کرده ام سکوت خورشید را

گم کرده ام بهانه ی بودن را

باید تمام کنم این شب تاریک غبار آلود را`

ادامه مطلب ..
صفحه 2 از 212