آرشیو برچسب ها : بهار

و اینک بهار و…

فروردین ۱, ۱۳۹۴

۰ نظر

و اینک بهار ۹۴ از راه رسید و ما در آغاز یک سال جدید شمسی نظارگر نشسته ایم

نظارگر اینکه روزهای خوب بیایند و دلمان را به آن روز ها خوش کرده ایم

دنیایی که روزی بر وفق مراد ما خواهد شد!

هان اما ای دل غافل !!!

نه عزیز بلکه دنیا وجود ماست

مایی که دنیایمان را می سازیم و برای لحظه لحظه آن مسئولیم!

دنیایمان را خوب خوب بسازیم

تا خدایی شود

ان شاء الله

ادامه مطلب ..

سحرگاهان

خرداد ۱۱, ۱۳۹۱

۰ نظر

سحرگاهان

من غصه هایم را به او گویم

* به او که همچون ترانه ی بهاری

* * می خواند هر سحر گاهان

* * * . . .

مرا پیدا کند زین ظلمت

ادامه مطلب ..

شایدهایم من را دوست دارند

فروردین ۲۸, ۱۳۹۱

۰ نظر

روزگارا واژه هایم بی تو خوب می شد، بی تو خوب می شد اگر نبودی روزگار!

روزگارم بس سخت می گذرد، در این هیاهوی زمستان … آری می دانم اکنون بهار است، اما برای من زمستان سرد است.

دلم گرفته نمی دانم، شاید این برهه از زندگی من اینگونه باشد، اما دلیل آن هر چه هست در اعمال خودم است، دلیل آن در افکارم است … شاید بریده باشم از این زندگی … اما چه گویم … خودم را در این زمانه باخته ام …

اعتماد به نفسم را، داشته هایم را، تفکراتم را، اخلاقم را از دست داده ام؛ من در تلاشم زین منجلاب در آیم، اما نمی دانم چرا نمی شود … شاید زمان می خواهد از من این زندگی شاید …

شایدم … شایدهایم من را دوست دارند و می خواهند زندگیم بر روی آنها (= شایدها) سوار شود، شاید!

[ آه ] ای کاش واپسین لحظات تلخ کامیهایم باشد این هنگام.

من اکنون در تب و تابم // در تب و تاب زندگی دهشتناک

نمی دانم اسمش را چه بگذارم {؟} بهم می گویند افسرده شده ای!

این جمله آرامم می کند: «گاهی درست در لحظه ی سقوط، فرصت پرواز هم هست … انتخاب با توست»

ادامه مطلب ..
صفحه 2 از 212