زندگی باید کرد

فروردین ۲۶, ۱۳۹۱

روزنوشت

نمی دانم از دبیرستانم بنویسم یا از دانشگاهم … به یاد جمله ی هر چه می خواهد دل تنگت بگو می افتم …

آن گاه است که به یاد خاطرات آن روزها می افتم؛ چه روزها و زمان هایی که از دست رفت …

اما می گویند که پشیمانی سودی ندارد، درست هم می گویند.

در این زمانه ی سریع السیر دیگر نمی شود به پشیمانی هم وقت گذاشت شاید در آن دنیا !

اما دلم می گیرد، بغض گلویم را می شکند … شاید همین دست نوشته هایم وجدانم را، درونم را، تفکرم را و آنچه را که دارم و ندارمم را آرام سازد.

اما چه میشه گفت شاید … شاید … ای کاش و ای کاش [ آه و افسوس ]

… وقتی به کلماتم بر روی کاغذی که نوشته ام، می نگرم و زمانی که نوک قلم خودکارم به کلمه ی “ای کاش” می رسد؛ به یاد پیامک یکی از دوستانم می افتم:

« همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که “ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود! »

, , , , , , , , , , , ,

درباره جاوید

یک عمر گذشت... سالهای سال منتظر ما بودند یا ما به نظاره این سال ها نشسته ایم بازی با کلمات! یا واژه ها کار بیهوده ایست اما وقتی سودی دارد که حرف دلت را در قالبش بریزی و نجوای دلت را در زمزمه عاشقانه لحظه هایت به اشتراک بگذاری ... این وبلاگ برای همین منظور است!

نمایش تمام پست های جاوید

اشتراک در

مشترک شدن در خبرنامه ایمیل ما .

هنوز نظری نوشته نشده است.

پاسخ