بی تابی دل

فروردین ۱, ۱۳۹۳

متن ادبی

کسی از جنس بلور شیشه عمر مرا بشکست و رفت
لبی از اوج غرور افکند و رفت
من ماندم و این همه بی تابی دل
اشکم از دیده بی خوابم غلطید
روی بالش خاطره ها
رفت و رویایی شد از پی فسانه ها

, , ,

درباره جاوید

یک عمر گذشت... سالهای سال منتظر ما بودند یا ما به نظاره این سال ها نشسته ایم بازی با کلمات! یا واژه ها کار بیهوده ایست اما وقتی سودی دارد که حرف دلت را در قالبش بریزی و نجوای دلت را در زمزمه عاشقانه لحظه هایت به اشتراک بگذاری ... این وبلاگ برای همین منظور است!

نمایش تمام پست های جاوید

اشتراک در

مشترک شدن در خبرنامه ایمیل ما .

هنوز نظری نوشته نشده است.

پاسخ