خویش تویی

تیر ۱۰, ۱۳۹۴

متن ادبی

فاصله مرگ و زندگی یک دم است

فاصله عشق و خون هیچ و هیچ

فاصله بین من و من یک جهان

پر شده ام از دلمشغولی بی حاصل این جهان

از من و من کی توان قصد سفر کردنم

باز خدایا بدادم برس

از کون و مکان خسته ام

بگذرم از خویش و خویش

تا برسم به خویش

خویش تویی هر چه که باشم به لطف توست

مرحمتی کن تو باز

دست مرا گیر باز

هر نفسی میرود لطف توست

هر دم و هر ثانیه صنع توست

جان من و عشق من گیر و خدایی نما

یا حق

, , , , , , , , , , , , ,

درباره جاوید

یک عمر گذشت... سالهای سال منتظر ما بودند یا ما به نظاره این سال ها نشسته ایم بازی با کلمات! یا واژه ها کار بیهوده ایست اما وقتی سودی دارد که حرف دلت را در قالبش بریزی و نجوای دلت را در زمزمه عاشقانه لحظه هایت به اشتراک بگذاری ... این وبلاگ برای همین منظور است!

نمایش تمام پست های جاوید

اشتراک در

مشترک شدن در خبرنامه ایمیل ما .

هنوز نظری نوشته نشده است.

پاسخ